|
دل نوشته هایی از جنس کویر ادبی - عرفانی -هنری - اجتماعی
| |||||||
[ شنبه دوم اردیبهشت 1391 ] [ 9:41 قبل از ظهر ] [ محمدصادق دبیری ]
روزی حضرت سلیمان مورچه ای را در پای کوهی دید که مشغول جابجا کردن خاک های پایین کوه بود. از او پرسید: چرا این همه سختی را متحمل می شوی؟ مورچه گفت: معشوقم به من گفته اگر این کوه را جابجا کنی به وصال من خواهی رسید و من به عشق وصال او می خواهم این کوه را جابجا کنم. حضرت سلیمان فرمود: تو اگر عمر نوح هم داشته باشی نمی توانی این کار را انجام بدهی. مورچه گفت: تمام سعی ام را می کنم... حضرت سلیمان که بسیار از همت و پشت کار مورچه خوشش آمده بود برای او کوه را جابجا کرد. مورچه رو به آسمان کرد و گفت: خدایی را شکر می گویم که در راه عشق، پیامبری را به خدمت موری در می آ ورد... نتیجـــــــــــــه : تمام سعی مان را بکنیم، پیامبری همیشه در همین نزدیکی است...
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند: اُدعُوا اللهَ وَ اَنتم مُوقِنونَ بِالاِجابَهِ وَاعلَموا اَنَّ اللهَ لا یَستَجِیبُ دُعاءَ مِن قَلبِ غافِلٍ لاه؛ خدا را بخوانید و به اجابت دعای خود یقین داشته باشید و بدانید که خداوند دعا را از قلب غافل بی خبر نمی پذیرد. [ شنبه نوزدهم فروردین 1391 ] [ 10:58 قبل از ظهر ] [ محمدصادق دبیری ]
سلامی چوبوی خوش آشنایی
سلام و درود بی دریغ به دوستان عزیز و گرانمایه .مدتی است که توفیق خدمت رسیدن به محضر دوستان را نداشتم. خوب همانگونه که در پست پیشین عرض کرده بودم ،بالاخره انتظار به سر رسید و جای همه دوستان خالی به همراه خانواده توفیق زیارت خانه خدا و حریم امن الهی و همچنین زیارت روضه رضوان رسول مکرم اسلام (ص) و مضجع شریف و غریب ائمه بقیع (ع) رزق و نصیبمان شد . خوشتر از آن لحظه برایم تاکنون رقم نخورده بود تا آن زمانیکه چشم به خانه یار دوخته بودم و سال تحویل شد . زبانم به ترنم دعای سال تحویل مشغول بود و چشمانم مستغرق در اقیانوس بیکران رحمتش و در دلم غوغایی به پا شده بود که نگو ومپرس. در آن لحظات ناب و تکرار نشدنی برای همه مردم جهان صلح و دوستی و عشق و روزگاری خالی از جنگ و دشمنی و نفرت آرزو کردم .برای هموطنان نجیب و صبورم روزگاری به از این سالها و روزهای نه چندان خوب آرزو کردم .برای همه دوستان ، آشنایان ، اقوام ، دوستان مجازی و مرتبطین با این وبلاگ و همه و همه دعا کردم که خداوند مهربان ، حاجات همه را برآورده به خیر نماید و حسن عاقبت برای همه این عزیزان آرزو کردم.
به هرحال ضمن پوزش از خوانندگان فرهیخته از غیبت نسبتا طولانی ام ،سال جدید را به همگان تبریک و شادباش می گویم و سالی خوش و بدون دغدغه خاطر و مشحون از موفقیت در عرصه های مختلف زندگی به ویژه کسب بیشتر فضایل اخلاقی و درک معرفت حضرت حق و ذوات مقدسه حضرات معصومین (ع) ودر راس آن حضرت ولی عصر (عج) را برای همه عزیزان آرزومندم. [ چهارشنبه شانزدهم فروردین 1391 ] [ 11:45 قبل از ظهر ] [ محمدصادق دبیری ]
لبیک اللهم لبیک ... دوستان ، در روزهای پایانی سال توفیقی نصیبم شده است که عمری چشم انتظارش بودم و البته آرزوی همه آرزومندان و طالبان کوی یار نیز هست . آری و اینک این کمترین و حقیرترین بنده خدا به دیدار خانه دوست فرا خوانده شده است ؛ هر چند که وی را لیاقتی نشاید که به دیدار معبود بشتابد ، اما نمی دانم چه شده است و یار در وجود این بنده عاصی ( و البته نه طاغی ) چه دیده است که منت گذاشته و دعوتم نموده است . شاید هم اهل و خانواده ام را ؛ همسر مومنه ام و دخترک پاک و زلالم ( فاطمه جان ) و طفل خردسالم (حسین جان ) را اولا بالذات فرا خوانده و حقیر سراپا معصیت را نیز به طفیلی وجود ایشان و ثانیا بالعرض ، که لاجرم به حکم شرع سرپرست ایشانم ، مکلف به خدمتگذاری این عزیزان کرده است . قطعا چنین باید باشد و گرنه من کجا و حرم یار کجا ؟! که مصداق اجل این بیت شعر به یقین هستم ؛ به طواف کعبـــه رفتـم به حـــــــــــــرم رهـــم ندادند که تو در بــرون چه کـردی که درون خانــــــــه آیی؟! آخر چگونه پای در حرم یار گذارم در حالیکه پیشتر خانه دل را حرم یار نکرده ام و امانت دار خوبی نبوده ام . چنانچه امام صادق (ع) می فرماید: " القلبُ حــَــــرم الله فلا تسکُن حـــــَــرم الله غیــــــــر الله " " قلب حــــرم خـداست در حــرم خـدا جز خــدا را جای نده " وای بر من بیچاره !! وای بر من غافل !! پروردگارا ! مهربانا ! این بنده غافلت با این دل خویش چه کرده است و چه بر سر این امانت آورده است ؟! و چگونه به خود اجازه داده است که بی اذن یار ، هر کس و ناکسی را در خانه دل خویش جای دهد به جز صاحب خانه که توباشی !! بارالها ! چگونه می توان این جفاکاری را جبران نمود؟! ای دل چه اندیشــیده ای در عــذر این تقصیـــــــرها زان سوی او چندان عطا ، زین سوی تو چندین خطا و اینک عزمی دگر باید ؛ و با توکل به خودش و با توسل به ذوات مقدسه اهل بیت پیامبر رحمت (علیهم السلام اجمعین) می بایست خانه دل را از اغیار پاک کرد که هرگاه حرم یار تهی از اغیار گشت ، آنگاه دل شایسته وصال یار است ؛ " الهی هَــب لی کَــمال الاِنقِـــطاع الیک " خداوندا ! بیم آن دارم که ره آوردم از این سفر فقط طواف یک خانه سنگی باشد و دیگر هیچ ؟! گشت و گذاری در بازارهای حُمق و جهل باشد و دیگر هیچ؟! ترس از آن دارم که فقط جسمم را بدان جا ببرم و روحم را در موطنم جای بگذارم . معبودا ! حال که به هر دلیلی بر این بنده حقیرت منت گذاشتی و مرا به حریم امنت فرا خواندی ، معرفت لازم و توفیق درک حقیقت حج و زیارت بیت الله الحرام و مسجد النبی (ص) و ائمه بقیع (ع) را رفیق راهم فرما . حال که عازم این سفر روحانی می باشم ، بدین وسیله از همه دوستان و عزیزان فرهیخته و خوانندگان گرامی این وبلاگ ، تقاضای عفو وبخشش و حلالیت دارم و عاجزانه می خواهم چنانچه حقی از ایشان تفویت شده است به کرامت و بزرگواری خویش از این حقیر در گذرند که انشاءالله در یوم معاد ، خداوند بر ایشان سخت مگیرد و از خطاهایشان در گذرد . به یاد همه شما خواهم بود ودعاگویتان و آرزومند سلامت و سعادت و بهروزی وعاقبت بخیری برای مردم نجییب این سرزمین و صلح و عشق و دوستی برای همه مردم دنیا هستم . [ چهارشنبه هفدهم اسفند 1390 ] [ 9:14 قبل از ظهر ] [ محمدصادق دبیری ]
... خدایا ، بر محمد و آلش درود و رحمت فرست و مرا از رنج بسیار کسب و تحصیل روزی بی نیاز ساز ، و رزق بی دریغ روزی کن تا از عبادت تو به طلب رزق مشغول نگردم و سنگینی وبالِ کسب روزی را بر دوش نکشم ... ( فرازی از دعای بیستم از صحیفه سجادیه امام زین العابدین علیه السلام )
[ شنبه ششم اسفند 1390 ] [ 3:31 بعد از ظهر ] [ محمدصادق دبیری ]
این نوشتار را به مولایم علی (ع) ، تندیس عشق و عدالت و حقیقتی بر گونه اساطیر تقدیم می دارم :
ظلم و ستم در لغت به معنای جور ، تعدی ، ایذاء و بیدادگری است و نقطه مقابل عدل است ؛ بنابر این اگر درتعریف عدل چنین آمده باشد که : "وضع الشی ء فی موضعه (مکانه) " یعنی قرار دادن هر چیز ( وهرکس ) در جای خود ، پس مفهوم مخالف و منطقی آن چنین است که : "ظلم وضع شی ء در غیر موضع خود می باشد." بقای اجتماع منوط به تناسب و تعادل امور است . تعادل اجتماعی اقتضاء می کند که جامعه از نظر اقتصادی ، سیاسی ، فرهنگی ، قضایی ، تربیتی و غیره در وضع متناسبی باشد و تمام مصالح و اهداف ، به تناسب تامین گردد. فقر اقتصادی ، اثرات سوء سیاسی ، فرهنگی و اخلاقی و ... به جای می گذارد . در واقع استبداد ، استثمار و فقر اخلاقی ، معلول کوتاهی در امور تربیتی و افکار و اندیشه ها بوده و ظلم زاییده همین ناهنجاریهاست . تبعیض و نابرابری و تخصیص کلیه امکانات و تسهیلات و رفاهیات برای گروهی اندک و اقلیت ، باعث به وجود آمدن مفاسد و تباهیهای گوناگون ، همچون رواج اشرافیت ، کبر و غرور و استثمار و بهره کشی و از سویی دیگر توسعه و گسترش فقر و شوربختی ، کینه توزی و دشمنی و حسادت می شود . پیامد محتوم و آشکار تبعیض و نابرابری ، تجاوز و تعدی و تصرف حقوق دیگران می باشد . در شرع مقدس اسلام همانند همه ادیان الهی ، با همه جلوه های ظلم مخالفت جدی شده است و مکرر در قرآن کریم و گفتار امامان معصوم (ع) تاکید بر کرامت انسانی و نهی شدید از نفس ظلم راشاهدیم که در اینجا به بر خی از آن ها اشاره می کنیم ؛ ۱) ولقد کرمنا بنی آدم و حملنا هم فی البر و البحر و رزقناهم من الطیبات و فضلناهم علی کثیر ممن خلقنا تفضیلا (سوره اسراء /آیه ۷۰ ) به استناد این آیه کریمه ، ایزد یکتا ، به آدمی کرامت و بزرگی عنایت فرموده است و او را نسبت به سایر مخلوقاتش برتری داده و ممتازش نموده است . بنابر این از این آیه به وضوح مستفاد است که هیچ انسانی (نه اقلیت و نه اکثریت ) حق ندارد خود را برتر از دیگری بداند . چرا که همه ابناء بشر مورد تکریم ذات اقدس اله قرار گرفته اند. ۲) لقد ارسلنا رسلنا بالبینات و انزلنا معهم الکتاب و المیزان لیقوم الناس بالقسط (سوره حدید /آیه ۲۵ ) گویی خداوند از آنجا که خالق انسان است نیک می دانسته است که علیرعم تکریم نوع انسان و همه بشریت و علیرغم اینکه نفخه ای از روح سترگ و قدسی خویش رابه همه آدمیان دمیده است و اشرف مخلوقاتش قرار داده است ؛ لیکن برخی از اهریمنان و شیاطین انسی و کارگزاران ابلیس در روی زمین ، این کرامت موهوبه الهی را مورد تعرض قرار می دهند و مشکلاتی را برای بشریت به وجود می آورند، لدا به استناد آین آیه شریفه پیامبرانی را با بینات آشکار و دلایل روشن و کتب آسمانی و از همه مهمتر میزان ، به جهت اقامه قسط و عدل مبعوث به رسالت می نماید تا تضمینی برای حفظ و صیانت این کرامت داده شده به انسان باشد. ۳) و ما الله یرید ظلما للعباد ( سوره مومن / آیه ۳۱ ) این آیه کریمه متضمن این معناست که خداوند مهربان نه تنها خود عادل است و به بندگانش ظلم نمی کند ؛ بلکه اراده پرودگار عدم ظلم به بندگانش بوده و لذا ظلم گروهی از بندگانش به گروهی دیگر از بندگانش را به طریق اولی روا نمی دارد. ۴) ومن یفعل ذلک عدوانا و ظلما فسوف نصلیه نارا و کان ذلک علی الله یسیرا (سوره نساء/آیه ۳۰ ) ۵) و اعتدنا للظالمین عذابا الیما ( سوره سوره فرقان / آیه ۳۷ ) آیات قرآن اصولا برای پی ریزی اجتماع سالم نازل شده است تا مردم به عدالت رفتار کرده و ظلم روا ندارند. اما افراد جوامع ، با اعمال و رفتار خوب و بد خویش ، سرنوشت خود را به خوبی یا بدی رقم می زنند. بنابراین به استناد این آیه شریفه ، آنان که مرتکب ظلم و ستم می شوند قطعا گرفتار عذاب دردناک الهی خواهند شد. ۶) ... و الله لا یحب الظالمین ( آل عمران /آخر آیات ۵۷ و ۱۴۰ ) وبه کرات خداوند متعال در قرآن به صراحت تاکید نموده است که ظالمین را دوست نمی دارد. از این واضحتر و روشنتر ، ستمکاران و جورپیشگان خون ریز عالم چه می خواهند که دست از ظلم نمودن بر خلایق تکریم شده یزدان عادل برکشند؟!! ۷) ... لا تَظلِمون و لا تُظلَمون ( سوره بقره / آیه ۲۷۹ ) همانگونه که خداوند در قرآن کریم ظلم کردن را نهی نموده است ؛ انظلام و پذیرش ظلم را نیز مورد نهی و نکوهش قرار داده است . چرا که اگر ستمدیدگان ، ستم ستمکاران جفاپیشه را تحمل کنند و برنتابند ، به یقین این ظلم وستم موجود گریبانگیرشان خواهد شد و در واقع این خودشان هستند که جواز ظلم ستمکاران را صادر کرده اند و خود باعث شوربختی خویش گشته اند و لذا قرآن کریم ، مردم را به پرهیز از ستمگری و ستمکشی دعوت می نماید. ۸) العمل بالظلم والمعین علیه و الراضی به شرکاء ثلاثه ( تحف العقول /ص۲۱۷ ) مولای متقیان علی (ع) نیز در یک کلام تامل برانگیز ظالمین و کسانیکه ظلم وستم را می پذیرند و همچنین کسانیکه خود ظلم نمی کنند اما راضی و خشنود به ستم ستمکاران هستند را شرکاء سه گانه و به یک اندازه در حدوث و پیدایش ظلم مقصر می داند. ۹) الظالم و المُنظلم کِلاهما فی النار ( حدیث نبوی ) حتی در این خصوص پیامبر اسلام (ص) در یک بیان تحذیری موکد ، جایگاه هم ظالم و هم ظلم پذیر را آتش می داند. ۱۰) ... و افضلُ من ذلکَ ذِکرُ کلمة عدل عند امام جائر ( نهج البلاغه /فیض الاسلام/ص۱۲۶۳) امام علی (ع) در بیان فضیلت امر به معروف و نهی از منکر برای مقابله با حاکم ظالم می فرماید که بالاترین مرحله فضیلت امر به معروف و نهی از منکر ، ذکر و بیان کلام عادلانه نزد حاکم ستمگر است . ۱۱) یومُ المظلوم علی الظالم اشَدُ من یومِ االظالم علی المظلوم (نهج البلاغة/کلمات قصار ) به تعبیر امیر المومنین علی (ع) آن روزی که روز مظلوم است ( روز فائق آمدن مظلوم بر ظالم ) بسیار گرانتر وشدید تر از روزی است که ظالم و ستمگر بر ستمدیدگان چیره هستند. ای کاش جفاپیشگان این معنی را دریابند که دنیا دار مکافات است و اگر حتی یک روز از عمرشان در این دنیای فانی باقی مانده باشد ،قانون الهی اقتضاء می کند که در همین دنیا نتیجه ظلم و ستمشان به مردم را ببینند . کیفر و عقوبت آخرتی که جای خود دارد. آنقدر شاهدِ مثال تاریخی در این خصوص داریم که قابل تامل است؛ از فرعون و نمرود وشداد ومعاویة و یزید بگیر تا چنگیز و نرون وآتیلا و هیتلر و صدام و این آخری (معمر قذافی ) !! کدام یک از ایشان به آسودگی و آرامش دار دنیا را وداع کردند ؟! آیا جز خفت و خواری به هنگام مردن و چیزی به جز نام ننگین بر تارک تاریخ از ایشان ثبت شده است ؟!! بنابراین مستفاد از آیات و روایات نورانی فوق الذکر ، نه تنها ظلم کردن عملی زشت و اهریمنی است ؛ بلکه سکوت در مقابل ظلم و راضی بودن به ظلم و وضع موجود نیز امری قبیح و غیر عقلایی است و در واقع خیانت به اصل انسانیت محسوب می شود. کلام آخر این است که به استناد نص صرح قرآن مجید سرنوشت هیچ قومی تغییر نمی کند مگر آنکه خود آن قوم ، آن تغییر را اراده نمایند. ( ...ان الله لا یغیر ما بقوم حتی یغیروا ما بانفسهم ... ) [ سه شنبه بیست و پنجم بهمن 1390 ] [ 10:37 قبل از ظهر ] [ محمدصادق دبیری ]
در آستانه ایام خجسته ربیع و میلاد پیام آور رحمت، بت شکن سترگ تاریخ بشریت ، رحمة للعالمین ، حضرت محمد ابن عبد الله (ص) شعر ذیل را که از آخرین سروده های حقیر است تقدیم آن حضرت (ص) و خوانندگان محترم می نمایم . باشد که این تحفه درویشانه مقبول افتد. مجلس ختم حقیقت
اینجا در این کویر بی صفا و در روزگار قحطی وجدان و در مجلس ختم حقیقت به تماشای مرگ ایمان نشسته ام! بار دیگر و در این عصر سنگ و سیمان بت ها سر کشیده اند! اما این بار نه در بتکده و نه تراشیده شده از سنگ که سنگی تر از سنگ !! و اینک به این می اندیشم آیا بعد از ابراهیم و پس از محمد و علی باز هم بت شکنی می آید؟! اما نه ! این بار به گمان همگان می باید بشکنند این بتان غیر سنگی را و به تعبیر یک دوست : " کاش تبری داشتم و می شکستم همه آنچه را که محمد سنگی اش را بشکست !! ... "
سروده شده در هفدهم بهمن ماه هزار و سیصد و نود شمسی ، مصادف با سیزدهم ربیع الاول هزار و جهار صد و سی وسه قمری [ دوشنبه هفدهم بهمن 1390 ] [ 10:55 قبل از ظهر ] [ محمدصادق دبیری ]
به تازگی از یکی از دوستان بسیار فرهیخته ام ایمیلی را دریافت کردم که متضمن مطلب فوق العاده و قابل تاملی بود که با اجازه ایشان ُ، آن را برای استفاده خوانندگان نکته سنج این وبلاگ می گذارم.
بی شرمانه زیستن روزی، در مجلس ختمی، مرد متین و موقری که در کنارم نشسته بود و قطره اشکی هم در چشم داشت، آهسته به من گفت: آیا آن مرحوم را از نزدیک می شناختید؟ گفتم: خیر قربان!خویشِ دور بنده بوده و به اصرار خانواده آمده ام، تا متقابلا، در روز ختم من، خویشان خویش، به اصرار خانواده بیایند. حرفم را نشنید، چرا که می خواست حرفش را بزند. پس گفت: بله... خدا رحمتش کند! چه خوب آمد و چه خوب رفت. آزارش به یک مورچه هم نرسید. زخمی هم به هیچکس نزد. حرف تندی هم به هیچکس نگفت. اسباب رنجش خاطر هیچکس را فراهم نیاورد. هیچکس از او هیچ گله و شکایتی نداشت. دوست و دشمن از او راضی بودند و به او احترام می گذاشتند... حقیقتا چه خوب آمد و چه خوب رفت... گفتم : این، به راستی که بیشرمانه زیستن است و بیشرمانه مردن . با این صفات خالی از صفت که جنابعالی برای ایشان بر شمردید، نمی آمد و نمی رفت خیلی آسوده تر بود، چرا که هفتاد سال به ناحق و به حرام، نان کسانی را خورد که به خاطر حقیقت می جنگند و زخم می زنند و می سوزانند و می سوزند و می رنجانند و رنج می کشند... و این بیچاره ها که با دشمن، دشمنی می کنند و با دوست دوستی، دائما گرسنه اند و تشنه، چرا که آب و نان شان را همین کسانی خورده اند و می خورند که زندگی را "بیشرمانه مردن" تعریف می کنند. آخر آدمی که در طول هفتاد سال عمر، آزارش به یک مدیر کلّ دزد منحرف، به آدم بدکار هرزه، به یک چاقو کش باج بگیر محله هم نرسیده، چه جور جانوری است؟ آدمی که در طول هفتاد سال، حتی یک آدم نابکار را از خود نرنجانده و توی گوش یک آدم خودفروش نزده است، با چنگ و دندان به جنگ یک رباخوار کلاه بردار نرفته، پسِ گردن یک گران فروش متقلب نزده، و تفی بزرگ به صورت یک سیاستمدار خودباخته ی وابسته به اجنبی نینداخته، با کدام تعریفِ آدمیت و انسانیت تطبیق می کندو به چه درد این دنیا می خورد؟ آقای محترم!ما نیامده ایم که بود و نبودمان هیچ تاثیری بر جامعه بر تاریخ، بر زندگی و بر آینده نداشته باشد. ما آمده ایم که با دشمنان وطن دشمنی کنیم و برنجانیمشان، و همدوش مردان با ایمان تفنگ برداریم و سنگر بسازیم، و همپای آدمهای عاشق، به خاطر اصالت و صداقت عشق بجنگیم. ما آمده ایم که با حضورمان، جهان را دگرگون کنیم، نیامده ایم تا پس از مرگمان بگویند: از کرم خاکی هم بی آزارتر بود و از گاو مظلومتر، ما باید وجودمان و نفس کشیدنمان، و راه رفتنمان، و نگاه کردنمان، و لبخند زدنمان هم مانند تیغ به چشم و گلوی بدکاران و ستمگران برود... ما نیامده ایم فقط به خاطر آنکه همچون گوسفندی زندگی کرده باشیم که پس از مرگمان، گرگ و چوپان و سگ گله، هر سه ستایشمان کنند... گمان می کنم که آن آقا خیلی وقت بود که از کنارم رفته بود، و شاید من هم، فقط در دل خویش سخن می گفتم تا مبادا یکی از خویشاوندان خوب را چنان برنجانم که در مجلس ختمم حضور به هم نرساند.... برگرفته شده از کتاب ابوالمشاغل مرحوم نادر ابراهیمی [ چهارشنبه پنجم بهمن 1390 ] [ 1:42 بعد از ظهر ] [ محمدصادق دبیری ]
ارتحال جانگداز رحمة للعالمین ، اسوه حسنة جمیع عباد الصالحین ، منادی عشق و رحمت و بزرگترین مدافع حقوق بشریت ،حضرت محمد ابن عبدالله (ص) و شهادت غریبانه و مظلومانه سبط اکبر پیامبر اسلام (ص) ، کریم اهل بیت، حضرت امام حسن مجتبی (ع) و نیز شهادت جانکاه سلطان عشق ، ولی نعمت ما شیعیان پارسی، امام رئوف، ضامن آهو ، شاه خراسان ، حضرت سلطان علی ابن موسی الرضا(ع) بر جمله عاشقان کویشان و سالکان راهشان تسلیت و تعزیت باد . یا امام رضا (ع) مو که بِچه مِشدم ، آخه روایه که از تو دور بشُم؟! قربون اون کِفترای حرمت بُرُم ، مو نِمدِنُم چه گناهی کِردُم که افتخار همجواری شما آقای خوب و مهربونو از دست دادُم؟! ولی همیقذر مِدِنُم که هوای همشهریاتَ هر جا که هستن تو دِری. شعر با لهجه شیرین مشهدی کوچه پس کوچه های مِشَد بوی امام رضا مِدَه دیدن گلدسه هاش دلِ اَدمو جِلا مِدَه صبح زودسر کوچه ها هر کی که از خَنَه میه دس به سینش مِزِِرَه سِلامی به آقا مِدَه ما که از بِچیگی مان ،همش میامدِم حرم وقت مردن مِدِنُم، جِوابیم به ما مِدَه وقتی هم درد وغمی دِشتُه بَشُم مو بُخُدا رضا ز لطف و کرمش به درد مو دِوا مِدُه مو که عمری دِلُمَ گِره زدُم به پنجرش یک روزی خودش میاد حاجتمو به ما مِدُه
[ دوشنبه سوم بهمن 1390 ] [ 11:49 قبل از ظهر ] [ محمدصادق دبیری ]
این روزها با مشاهده اوضاع پریشان احوال میهنم ، نمی دانم چرا ناخودآگاه یاد شعر زمستان شاعر دلشوریده ، مرحوم اخوان ثالث ، همشهری خودمان می افتم و مکرر ورد زبانم شده است . آیا بر این زمستان سرد و فسرده پایانی هست ؟!! زمستان
سرها در گریبان است کسی سر بر نیارد کرد پاسخ گفتن و دیدار یاران را نگه جز پیش پا را دید، نتواند که ره تاریک و لغزان است وگر دست محبت سوی کسی یازی به اکراه آورد دست از بغل بیرون که سرما سخت سوزان است نفس، کز گرمگاه سینه میآید برون، ابری شود تاریک چو دیوار ایستد در پیش چشمانت نفس کاین است، پس دیگر چه داری چشم ز چشم دوستان دور یا نزدیک ؟ مسیحای جوانمرد من ! ای ترسای پیر پیرهن چرکین هوا بس ناجوانمردانه سرد است ... آی ... دمت گرم و سرت خوش باد سلامم را تو پاسخ گوی، در بگشای منم من، میهمان هر شبت، لولیوش مغموم منم من، سنگ تیپاخوردهی رنجور منم، دشنام پست آفرینش، نغمهی ناجور نه از رومم، نه از زنگم، همان بیرنگ بیرنگم بیا بگشای در، بگشای، دلتنگم حریفا! میزبانا! میهمان سال و ماهت پشت در چون موج میلرزد تگرگی نیست، مرگی نیست صدایی گر شنیدی، صحبت سرما و دندان است من امشب آمدستم وام بگذارم حسابت را کنار جام بگذارم چه میگویی که بیگه شد، سحر شد، بامداد آمد؟ فریبت می دهد، بر آسمان این سرخی بعد از سحرگه نیست حریفا! گوش سرما برده است این، یادگار سیلی سرد زمستان است و قندیل سپهر تنگ میدان، مرده یا زنده به تابوت ستبر ظلمت نه توی مرگ اندود، پنهان است حریفا! رو چراغ باده را بفروز، شب با روز یکسان است سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت هوا دلگیر، درها بسته، سرها در گریبان، دستها پنهان نفسها ابر، دلها خسته و غمگین درختان اسکلتهای بلور آجین زمین دلمرده، سقف آسمان کوتاه غبار آلوده مهر و ماه زمستان است
[ چهارشنبه بیست و یکم دی 1390 ] [ 5:16 بعد از ظهر ] [ محمدصادق دبیری ]
امروز چهارم دیماه سالروز شهادت برادرم محمد باقر دبیری در قتلگاه شلمچه است و دلم به شدت بهانه او را گرفته است ! اما نمی دانم چه بگویم و چه بنویسم ؟! ازغرق شدن خود در جیفه بی ارزش دنیای خاکی بنگارم ؟! یا از نامردمی ها و پشت کردن ها به انقلاب و ارزشهای ناب و خالص اسلامی و انقلابی که شهدای گرانقدرمان خون پاکشان را نثار آن کرده اند بنویسم ؟! کم کم به دست مرده دلان غصب می شود باغی که در تصرف گلهای پر پر است!!!(۱) برادرم ! می خواهم امروز که سالگشت عروج و پرواز عاشقانه ات به سوی محبوب است ، با تو کمی درد دل کنم و خود را از این کوله بار درد و غم و غربتی که مرا در آغوش گرفته است کمی سبک کنم . مهربان برادرم ! هیچ وقت یادم نمی رود آخرین باری را که به مرخصی آمده بودی ! آن دیداری که درواقع وداع آخرینت بود . یادت هست چه انارهای بزرگی برایمان خریده بودی که دانه های یاقوتش آنقدر درشت بود که نظیر آن را به قول مادر هیچ وقت، نه قبل و نه بعد از آن هم ندیدیم !! راستی ! آیا آن انار ها را از بهشت برایمان به سوغات آورده بودی ؟! برادر دلاورم ! همرزمان تو آنقدر از دلاوری تو گفتند که ما جمله حیران از این همه تواضع و فروتنی ات که تو چه دلاورمردی بودی و ما خبر نداشتیم وقدرت را ندانستیم و هم اکنون نیز قدر تو و امثال تو و خونبهای تو را نمی دانیم که در قبال چه چیزهایی خون پاک خود را نثار کردید و امروز ما در قبال خون پاکتان چه می کنیم؟! دســـته گلها دســـته دســـته می روند از یادهـا گریـــه کن ای آسمان، در مــــــرگ طوفان زادهـا سـخت گمنـــــــاميد، اي شقــايق سيــــــرتــــان كيســــه مي دوزند با نـــــام شــما، شــــــيادها با شـــــما هســــتم كه فردا كاسه سرهـــــايتان خشــت مي گـــــردد براي عــــــــافيت آبــــــــادها غير تكرار غريبـــي، هان! چه مــعنــــــا كـرده ايد غربــــت خورشيد را در آخــــرين خــــــــــــردادها؟ با تمــام خويش نالــــيديم چـــــــو ابري بيقـــــرار گفتــم اي باران كه مي كوبي به طـــــــبل بادها هان بكوب اما به ان عاشق ترين عاشـق بگـــو زنـــده اي، اي زنـــده تر از زنـدگي! در يـــــادها مثــــل دريـــا ناله سر كن در شب طوفان مـــــوج هــــيچ چيز از ما نمي ماند مـــــــــگر فريــــــادها(۲)
برادرم! کجایی که ببینی امروز ، عافیت طلبان دنیا دوست چگونه به نام شما شهیدان ، اموال بیت المال را به تاراج برده و همرزمان سابق شما را به کویر دلشان تبعید کرده اند ؟! کجایی که ببینی از کاسه سر هایتان چه برجها و کاخهایی که ساخته نشده است ؟! کجایی که ببینی میلیاردها ریال از ثروت این مرز وبوم که شما خون سرخ و زلالتان را پای آن ریختید چگونه از این کشور خارج می شود و در سویی دیگر کوخ نشینان مستضعف که به تعبیر امام(ره) ـ که اورا از جان نیز بیشتر دوست می داشتی ـ ولی نعمتان این مرز وبوم هستند ، چگونه شرافتشان را به حراج گذاشته و دخترکان معصوم از پی لقمه ای نان چگونه در کوچه و خیابانهای شهرحیران و سرگردانند ؟! دیگر برای پدرش رمقی نمانده است که غیرتش به جوش آید .... آه !! چه بگویم برادرم که خود بهتر می دانی و از پس آن پرده های غیب همه چیز را نیک می بینی و نیک می دانی ! یادم از و صیت نامه شهید باکری افتاد ـ همو که خانواده عزیزش هم از زخم زبانها و اتهام های نا اهلان مصون نمانده است ـ
شهید حمید باکری در قسمتی از وصیت نامه خود آورده است: دعا کنید که خداوند شهـادت را نصیب شما کند که در غیر این صورت زمانی فرامی رسد که جنگ تمام می شود و رزمندگان سه دسته می شوند: ۱- دسته ای به مخالفت با گذشته خود بر می خیزند و از گذشته خود پشیمانند.
و خوشا به حال شما که نیستید و در این تردید آزار دهنده و کشنده قرار نگرفته اید که در کدامین دسته جای دارید ! خوشا به حال شما که السابقون بودید و گوی سبقت از همه مدعیان ربودید و اینک ما از قافله جاماندگان در این اندیشه ایم که جزء کدامین دسته هستیم ؟! یقینا سخت و دشوار است که همواره جایگاهی در میان دسته سوم داشته باشیم ! چرا که باید خصال و صفاتی چون شما داشته باشیم . آیا چنین افرادی یافت می شوند ؟! یا اینکه باید با چراغ و سوسو زنان در پی ایشان بود ؟!! آخر این گونه افراد برای مطرح کردن خویش بوق و کرنا در دستشان نیست . آنها سخت گمنامند که شهرت مردان خدا هم در گمنامی آنهاست . همرزمان شما وخوبان روزگار در واقع ابوذران زمانند و تبعید شدگان ! اما این بار نه به کویر ربذه که به کویر دلشان تبعید شده اند . برادر شاهدم ! و تو شاهد باش که در پاسداری خون گرانبهایت تا آخرین قطره خونم از پای نمی نشینم و نمی گذارم که میهنم جولانگاه مرده دلان خفاش صفت گردد و نام و یاد و خاطره ات را به فرزندان میهنم همیشه یادآور می شوم. شفاعت ما جاماندگان از قافله یادت نرود برادر همیشه جاوید و زنده ام .
(۱) شعر از محمد کاظم کاظمی (۲)شعر از علیرضا قزوه ( برگرفته شده از مجموعه از نخلستان تا خیابان) [ چهارشنبه سی ام آذر 1390 ] [ 12:16 بعد از ظهر ] [ محمدصادق دبیری ]
واین آثار خوشنویسی که پس از مدتها دست به قلم بردم ، تحفه درویشانه ایست تقدیم به دوستان و خوانندگان فرهیخته ام . امید است که کاستی ها و نقصان آن را به بزرگواری خودتان ببخشید و با تشویق و ترغیب دوستان ، همچنان که بازگشت فرحبخشی به شعر و شاعری برای حقیر اتفاق افتاد ه است ، در زمینه هنری نیز به ویژه هنر اصیل خوشنویسی و آواز سنتی بازگشت خوبی داشته باشم و خلاصه اینکه جوانی را از سر بگیرم . نظر شما چیست ؟! [ دوشنبه بیست و یکم آذر 1390 ] [ 8:34 قبل از ظهر ] [ محمدصادق دبیری ]
کل یوم عاشورا وکل ارض کربلا... یادتان هست در اولین دلنوشته خویش گفته بودم که می خواهم از عشق بنویسم و از زیباییها ؛ وقتی نام حسین به میان می آید عشق رنگ می بازد و واژه مقدس و سترگ عشق در مقابل عظمت حسین (ع) و یاران دلیرش سر تعظیم فرود می آورد. و اینک بار دیگر فصل عاشقی فرا رسیده است ؛ محرم ، ماه محرم شدن با یار وداخل شدن در حریم دلدار ، ماه امتحان شیعه در شناختن امام زمان خویش ؛ کاری که کوفیان پیمان شکن از پس آن برنیامدند و تا ابد رسوای عالمیان شدند. واکنون ما شیعیان و پیروان قرن بیست و یکم پس از گذشت ۱۴ قرن در برابر پیام های روشن عاشورا چه می کنیم ؟! مگر نه این است که ( کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا ) و پیام روشن و صریح و بی پرده امروز و دیروز و هر روز حسین (ع) فی الواقع همان ظلم ستیزی آقا سید الشهدا و تن به ذلت ندادن اوست ( هیهات من الذله) که همه از آن غافلیم و در نتیجه تبدیل به شیعیانی بی خاصیت و ظلم پذیر و خوار و ذلیل شده ایم !! پس اگر حسینی هستیم تا قیام قیامت عاشورا برپاست و همه جای عالم کربلاست و ندای مظلومانه ( هل من ناصر ینصرنی ) حسین همچنان در گلوی زمان پیچیده است . خوب گوش کن! می شنوی؟! با گوش جان بشنو ! واینک همان ندای مظلومانه از گلوی بغض آلود فرزند برومندش ، امام عصر (عج) به گوش جان می رسد و لبیک با معرفت و عاشقانه تو را می طلبد که اگر پاسخی ندهی ، همان کاری را انجام می دهی که کوفیان غافل مرتکب شدند ویادت باشد که حسین را منتظرانش کشتند و ای منتظران مهدی با فرزند حسین چه خواهیم کرد؟! و در ادامه مطلب ،ترجمه بخشی از مناجات و دعای زیبای عرفه آقا ابا عبد الله الحسین (ع) را که توسط معلم شهید مرحوم دکتر علی شریعتی صورت گرفته و یکی از همکاران فاضل و فرهیخته ام آن را برایم ارسال نموده اند را برای خوانندگان عزیز و همراهان همیشگی تقدیم حضور می کنم : ادامه مطلب [ سه شنبه هشتم آذر 1390 ] [ 10:9 قبل از ظهر ] [ محمدصادق دبیری ]
قرارداد
ای درخت آشنا شاخه های خویش را ناگهان کجا جاگذاشتی ؟ یا به قول خواهرم فروغ : دستهای خویش را در کدام باغچه عاشقانه کاشتی ؟ این قرارداد تا ابد میان ما برقرار باد : چشمهای من به جای دستهای تو ! من به دست تو آب می دهم تو به چشم من آبرو بده ! من به چشمهای بی قرار تو قول می دهم : ریشه های ما به آب شاخه های ما به آفتاب می رسد ما دوباره سبز می شویم ! شعر از زنده یاد قیصر شعر معاصر ایران ، مرحوم استاد دکتر قیصر امین پور [ یکشنبه پانزدهم آبان 1390 ] [ 10:50 قبل از ظهر ] [ محمدصادق دبیری ]
[ شنبه هفتم آبان 1390 ] [ 11:35 قبل از ظهر ] [ محمدصادق دبیری ]
|
|||||||
| [ طراح قالب : پیچک ] [ Weblog Themes By : Pichak.net ] | |||||||